X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : جمعه 8 مهر‌ماه سال 1384 در ساعت 21:47


چقدر فاصله اینجاست بین ادم

ها چقدر عاطفه تنهاست بین ادم ها


کسی به خاطره پروانه ها نمیمیرد

تب غرور چه بالاست بین ادم ها
 
چـه ماجرای عـجیبی ست
این تپیدن

دل و اهل
عشقچه رسواست بین ادم ها
 
میان همه لبخندها غمی سرخ است
 
و غم به وسعت یلداست بین
ادم ها

به خاطره تو سرودم چراکه تنها تو دلت

به وسعت دریاست بین ادم ها



کاش وقتی چشمهایی ابریند به خود اییم

وسپس کاری کنیم
از نگاهه زرده گلدان هایمان
 
کاش با رغبت پرستاری کنیم
 
کاش مثل ابه چشمه سار گونه ی
نیلوفری را تر کنیم
 
ما هم روزی از اینجا میرویم کاش این رفتن رو باور کنیم

کاش رسمه دوستی را ساده تر مهربان
تر اسمانی تر کنیم
 
کاش در نقاشی دیدارمان شوق ها را ارغوانی تر کنیم




چی میشه بنویسم ادما رو دوست ندارم

خودمو. اونا رو.حتی شما رو


دوست ندارم یادته یک وقتا

جونم واسه عاشقی میرفت دیگه حتی فکره

اون لحظه ها رو دوست
ندارم

نه غریبه لطفی کرد.نه اشنا خیری رسوند هیچ

کدوم.غریبه و اشنا رو دوست ندارم
 
یه زمونی یه صدا
وجودمو تکون میداد

باورش سخته ولی اون صدا رو دوست ندارم

صحبته چشمای عاشقش یه عمری
منو کشت

ولی نه دیگه هرگز اون چشما
رو دوست ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

سراغ دلت بری خطاست.




باید ادم بشینه راست راستی زندگی کنه
 
ادمای عاشق و
مبتلا رو دوست ندارم خدا!

هرچی سره رام بودطعم خوشبختی نداشت
 
نمیشه اخه بگم خدا رو
دوست ندارم ولی
 
بنده هاتنساختن با دلم تک تکشون

این که جرمی نداره. بنده هاتو دوست ندارم

دو سه سالی بود به
عشقه رویاهام زنده بودم

دیگه حتی رسیدن تو رویا رو دوست ندارم

دلمو همه زدن.یا بد
میشن یا که بدن!
 
خودم هم بدم ولیکن بدا رو دوست ندارم

سلام اون کسی که تو دلم درخشید

من دیگه دوستت ندارم ببخشید

بهتره که نپرسی علتش رو


چونکه خودت ندادی فرصتش
رو

بهتره این نامه اخر باشه


فکر کنم این واسه ما بهتر باشه


من واسه اون
کسی که دوست ندارم

نمیتونم شاخه گل بیارم


بین تو و اون روزا کلی فرقه


تو
اسمونت پره رعد و برقه

از چشم من افتادی نازنینم


دوست ندارم دیگه تو رو
ببینم

شاخه نباتم که بشه واسطه


دل نمیدم دیگه به این رابطه


دیگه تموم شد
اون همه غم و رنج

وقته قرار و شوق ساعت پنج


برو پیشه هر کسی که دوست
داری

حق نداری اسم منم بیاری